واژه " اهل " در قران بيش از 60 بار همراه با ضماير " ه " , " ها " , " هن " , " هم " , " ک " , " کم " , " ي " و " نا" آمده است و همچنين 62 بار نيزبه صورت ترکيبي با کلمات " الکتاب " , " الانجيل " , "البيت " , " الذکر " , " القري " , " القريه " , " المدينه " , " مدين " , " يثرب " , " النار " , "التقوي " , " المفغفره " آمده است.
به طور کلي اين واژه هم دلالت بر "جمع " و هم "مفرد" دارد.اين آيات انسان ها يا مردم را مورد خطاب قرارد مي دهند. گاهي گروه بزرگي از اجتماع و گاهي نيز فقط يک نفر را مورد خطاب قرار مي دهند.
1. ساکنان يا مردمان:
"وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ" بقره 126: و آنگاه که ابراهيم گفت: خداي من اين سر زمين را امن گردان و ساکنان ان را از ميوه هاي ان بهره مندشان گردان...
2. فرمانروايان:
"وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا" نساء 75: چرا بايد در راه خدا و نجات مردان زنان وکودکان بي پناه نجنگيد که ميگويند پروردگارا مارا از اين سر زميني که حکام ان ستمگرند نجات ده و از جانب خود حامي و ياوري براي ما بیاور.
3. پيروان و زن:
" وَنُوحًا إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ" انبياء 76: هنگامي که ,پيشتر نوح ما را به فرياد خواند دعايش را پذيرفتيم او و پيروانش را از بلاي بزرگ نجات داديم.
"فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ" اعراف 83: پس ما لوط وپيروانش, به جز همسرش را نجات داديم ...
" وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ" يوسف 25: وبه سوي در دويدند, پيراهن يوسف از پشت دريده شد, دم در به شوهر زن برخوردند . زن به شوهر گفت: کسي که به همسرت قصد بدي کند سزايي جز زندان يا شکنجه دردناک نيست.
4. مالک يا صاحب:
" إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا" نساء 58: خداوند به شما دستور مي دهد که امانت ها را به مالکانشان برسانيد...
5. فرزند:
" وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ" هود 45: نوح دعا کرد: پروردگارا پسرم از خاندان من است و وعده تو راست است وتو اگاه ترين وعادل ترين دادگر هستي.
6. بستگان و برادر:
" وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هارون اخي" طه 29-30: و ياوري از بستگانم, برادرم هارون را, برايم قرار ده.
7. خانواده :
"اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَـذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ" يوسف 93:اين پيراهن مرا با خود ببريد تا بينا شود وهمهء خانواده ی خود را پيش من آوريد.
8. همفکران و دوستان :
" وَإِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَكِهِينَ" مطففين31: به ميان دوستان و همفکرانشان شادمان باز ميگشتند.
9. ورثه:
" وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا" نساء 92: هيچ مومني نبايد مومن ديگري را بکشد مگر از روي خطا.کسي که مومني را به خطا کشت بايد برده مومني را آزاد وخون بهايش را به ورثه مقتول بپردازد مگر اينکه آنها ببخشند ...
بنا بر اين واژه " اهل" به معنای ساکنان يا مردمان, فرمانروايان, پيروان, همفکران و دوستان, مالک يا صاحب, ورثه, بستگان, خانواده, زن, برادر و فرزند می باشد. والله اعلم
ادامه دارد...
۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه
واژگان قرآن: " اهل" (1)
۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه
فتنه
وَقَـٰتِلُواْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ: بقره: 190
امروزه فاصله گرفتن از دستورات خدا و رسولش در جوامع اسلامی بیش از پیش نمایان است. برخی از حکومتها پس از آن که نتوانسته اند به شعار های خویش جامه عمل بپوشانند برای حفظ خود آتش فتنه را دربین افراد جامعه بر می افروخته اند تا چند صباحی به عمر خویش بیافزایند. آنها مردمانی را که سال های دراز در کنار هم برادروار و در صلح , صفا زندگی کرده اند و همواره همیار و غمخوار یکدیگر بوده اند با بی عدالتی, زیاده خواهی و ضعف تفکر اسلامی برادران خویش را دشمن تلقی کرده و رود خون به بهانه امنیت به راه انداخته اند. فراموش کرده اند که کشتن افراد بی گناه, ویرانی منازل مسکونی افراد بی دفاع, و از بین بردن منابع کسب درامد حلال (اعم از ممانعت از کار دولتی ویا اخراج ...) از عوامل فتنه محسوب می شوند. غافل از اینکه ایجاد فتنه در پیشگاه خدای متعال از قتل هم بدتراست. خداوند در قرآن تصریح کرده است: گناه قتل عمد و بدون داشتن شواهد و مدارک کافی مثل کشتن تمامی انسانهاست. امروزه افرادی که در جامعه بر آنها ظلم می شود و یا احساس مظلومیت می کنند ممکن است علاج خشونت را خشونت بدانند. هر چند که این روش در بسیاری از جوامع در مقابل ظلم نتیجه داده است ومورد تایید خداوند نیز هست اما باید آخرین راهکار باشد. همچنین باید به خاطر داشت اسلام برای دفاع, چهار چوب و قاعده نیز دارد ودر صورت رعایت آن قوانین اجر الهی را باید انتظار داشت. خدای سبحان در آیات 192- 190 و 217 – 216 سوره بقره چنین می فرمایند:
در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند. تجاوز نکنید. چون خداوند متجاوزان را دوست ندارد. و چون جنگ در گرفت , آغازگران آن را بکشید هر کجا که یافتید. فتنه از کشتن بدتر است.
با آنان پیکار کنید تا فتنه ای باقی نماند ودین از آن خدا گردد, پس اگر از روش نا درست خود دست بر داشتند تجاوز کردن جز بر ستمکاران روا نیست.
هر کس راه تعدی وتجاوز بر شما را در پیش گرفت بر او همانند آن کنید واز خشم خدا بپرهیزید وبدانید که خداوند با پرهیزکاران است.
اگر با تامل در آیات فوق نگاه کنیم کلماتی چون آغازگران, متجاوز, دفع تجاوز, مقابله به مثل, و پرهیزگاری بسیار برجسته هستند.
آنچه که امروز به گوش می رسد ناپرهیزگاری در دفع متجاوز,تعدی و دست درازی به افراد بی گناه و احتمالا ریختن خون بی گناهان است. رعایت انصاف و فقط قطع دست ظالم باید سرلوحه زندگی مبارزان باشد تا رضایت خداوند را بدست آورند و نه خشم او را. در نهایت از خداوند طلب کنیم که ما را در زمره فتنه گران قرار ندهد: اعوذ باالله من الفتن. آمین
امروزه فاصله گرفتن از دستورات خدا و رسولش در جوامع اسلامی بیش از پیش نمایان است. برخی از حکومتها پس از آن که نتوانسته اند به شعار های خویش جامه عمل بپوشانند برای حفظ خود آتش فتنه را دربین افراد جامعه بر می افروخته اند تا چند صباحی به عمر خویش بیافزایند. آنها مردمانی را که سال های دراز در کنار هم برادروار و در صلح , صفا زندگی کرده اند و همواره همیار و غمخوار یکدیگر بوده اند با بی عدالتی, زیاده خواهی و ضعف تفکر اسلامی برادران خویش را دشمن تلقی کرده و رود خون به بهانه امنیت به راه انداخته اند. فراموش کرده اند که کشتن افراد بی گناه, ویرانی منازل مسکونی افراد بی دفاع, و از بین بردن منابع کسب درامد حلال (اعم از ممانعت از کار دولتی ویا اخراج ...) از عوامل فتنه محسوب می شوند. غافل از اینکه ایجاد فتنه در پیشگاه خدای متعال از قتل هم بدتراست. خداوند در قرآن تصریح کرده است: گناه قتل عمد و بدون داشتن شواهد و مدارک کافی مثل کشتن تمامی انسانهاست. امروزه افرادی که در جامعه بر آنها ظلم می شود و یا احساس مظلومیت می کنند ممکن است علاج خشونت را خشونت بدانند. هر چند که این روش در بسیاری از جوامع در مقابل ظلم نتیجه داده است ومورد تایید خداوند نیز هست اما باید آخرین راهکار باشد. همچنین باید به خاطر داشت اسلام برای دفاع, چهار چوب و قاعده نیز دارد ودر صورت رعایت آن قوانین اجر الهی را باید انتظار داشت. خدای سبحان در آیات 192- 190 و 217 – 216 سوره بقره چنین می فرمایند:
در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند. تجاوز نکنید. چون خداوند متجاوزان را دوست ندارد. و چون جنگ در گرفت , آغازگران آن را بکشید هر کجا که یافتید. فتنه از کشتن بدتر است.
با آنان پیکار کنید تا فتنه ای باقی نماند ودین از آن خدا گردد, پس اگر از روش نا درست خود دست بر داشتند تجاوز کردن جز بر ستمکاران روا نیست.
هر کس راه تعدی وتجاوز بر شما را در پیش گرفت بر او همانند آن کنید واز خشم خدا بپرهیزید وبدانید که خداوند با پرهیزکاران است.
اگر با تامل در آیات فوق نگاه کنیم کلماتی چون آغازگران, متجاوز, دفع تجاوز, مقابله به مثل, و پرهیزگاری بسیار برجسته هستند.
آنچه که امروز به گوش می رسد ناپرهیزگاری در دفع متجاوز,تعدی و دست درازی به افراد بی گناه و احتمالا ریختن خون بی گناهان است. رعایت انصاف و فقط قطع دست ظالم باید سرلوحه زندگی مبارزان باشد تا رضایت خداوند را بدست آورند و نه خشم او را. در نهایت از خداوند طلب کنیم که ما را در زمره فتنه گران قرار ندهد: اعوذ باالله من الفتن. آمین
۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه
معنای لغوی قرآن
ریشه لغت قرآن از "ق- ر- ا" است واین ریشه لغت دلالت بر معانی زیر دارد:
با هم سنجیدن
با هم جمع یا شامل کردن
حفظ اسپرم یک مرد در رحم یک زن
خواندن, از بر خواندن , تکرار وتمرین کردن
اعلام و ابلاغ کردن
لغت القران دارای معانی زیر است:
"جمع آوری یا گردآوری" چون شامل آیات ,سوره ها یا دستورات ها, اوامر و راهنمایی ها, بشارت, اخطارها ,حقایق وسایر موارد مشابه است.
"پندآموز" چون فشرده مختصراست اما پر از مفاهیم و پند است.
"اصلی" است نه بدل, چون ساختار آن پایه ای برای تکامل بیشتر "خود" یا "شخصیت" انسان است.
تکرار مداوم و فراوان خواندن ,حفظ کردن, تکرار و تمرین کردن است
"اعلامیه یا بیانیه" است.
بنا بر این القران عبارت است از:
ابلاغیه یا اعلامیه ی پندآموز واصلی, که شامل دستورات تکرارشونده , نبایدها, راهنمایی های بشارت دهنده و اخطاردهنده, حقایق وسایر موارد مشابه است.
اشتراک در:
پستها (Atom)
